دیوار در برابر دیوار، اینجا که ایستاده ام اکنون
هم ایستگاه اول برزخ، هم ایستگاه آخر دنیاست
بی شک جناغ و کتف من از چوب هستند و مشت های من از دود
چشمم اگر دریچه ی دنیا، شش های من اگر در دنیاست
خونم نه خون، که "پادشراب" است، هی گشت گشت دور زمانه
هی گشت و هیچ کس نپرانید، این نشئه را که در سر دنیاست
پشتم به محتوای ششم بود، پشتم به کتف بود و جناغم
پشتم به پیش یا پسشان بود، پشتی که روی دیگر دنیاست
پژواک در برابر پژواک، قانون گفتگوی من و توست
این عادلانه نیست برای کوهی که در برابر دنیاست.
برچسب:
نویسنده: ایلیا ابراهیمی